محمد تقي الأستر آبادي

62

شرح فصوص الحكمة

فص [ 3 ] ماهيت معلول از جهت ذاتش « ليس » و از جهت غيرش « ايس » است قال المعلّم طاب ثراه : « فصّ . الماهيّة المعلولة لها عن ذاتها أن ليست ، و لها عن غيرها أن توجد . و الأمر الذى عن الذات قبل الأمر الذى ليست عن الذات . فالماهيّة المعلولة لها أن لا توجد بالقياس إليها قبل أن توجد ، فهي محدثة لا به زمان » . اراده كرده اثبات « 56 » حدوث عالم را به اين طريق كه ماهيّت معلول را نظر به ذات نيستى است . و معنى اين سخن آن نباشد كه ذات ماهيّت معلوله مقتضى نيستى است ، و اگر نه هرگز هست نبودى ، كه ما بالذات لا يزول و لو بألف علّة . بلكه معنى اين باشد كه ماهيّت معلوله نظر به ذات تقاضاى وجود نكند . و اين چنين است كه ماهيّت من حيث هى و ماهيّت به شرط عدم علت تقاضاى وجود نكند پس ماهيّت به شرط عدم ملاحظهء وجود علت وجود نباشد ، خواه با عدم علت ملاحظه كنند و خواه من حيث هى . و درين هر دو صورت ماهيّت موجود نباشد . اما در صورت عدم ملاحظهء وجود علت مطلقا از آن رو كه ماهيّت درين صورت لا به شرط باشد ، و ماهيّت لا به شرط با وجود نبود ، از آن رو كه لا به شرط است ، هر چند اباء از وجود نداشته باشد . و اگر موجود بود ، به شرط ( 21 پ ) وجود علت باشد نه به ماهيت من حيث هى . « و الماهية من حيث هى ليست إلّا هى » . و امّا در صورت ملاحظهء عدم علت ، زيرا كه درين صورت عدم ماهيّت را ضرورى بود . ملخص گفتار اينكه ماهيّت به شرط وجود علت موجود بود ، و به جز اين با وجود نتواند بود . به اين معنى كه وجود از براى او نبود ، بلى و درين مرتبه جايز الوجود باشد . و با وجود ضم نباشد . و در اينجا مراد ماهيت من حيث هى است كه گفت : « و الأمر الذى عن

--> ( 56 ) - در هامش ر : بيان حدوث عالم .